روی دریای خون یه قایقه...وقتی یه سـ.کـ.س خوب داری، مخصوصن وقتی برای بار اول گرمای بدن کسی که دوستش داریو کاملن توی بدنت حس می کنی و مخصوصن وقتی می گه: اوه! خون! و دست می بره سمت جعبهء دستمال کاغذی تا به رختخوابش گند نخوره یه حس خیلی عجیب دوگانه داری! نمی دونم چطوری بگم. ترس، درد و سوزش، سنگینی وزنش روی زانوهات که با سـ.ینـ.ـه هاش تماس دارن... ؛ یعنی می خوام بگم موقعیت مزحکیه در کل، می مونی سر دو راهی که بخندی یا گریه کنی.
مرسی برای بوسه های بعدش.پینوشته: بله! می دونم مضحک درسته!