تبليغاتX
مکاشفاتِ خطرناکِ ذهن سه عدد بانو
زن بودن
2009/11/21

یک زن ایرانی وقتی ازدواج میکنه ناخودآگاه باید چند شخصیتی بشه وگرنه خودآگاه طلاق میدنش، باید
بیرون از خونه یک زن باوقار
توی خونه یک زن مطیع
و توی رختخواب شوهرش یک جنده باشه
وای به روزگاری که جای این رفتارها با هم عوض بشه!

نویسنده: پری خانوم  





محرم
2009/1/6
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع.
نویسنده: پری خانوم  





اگه یکی بخواد بهت تجاوز کنه به تقلا کردن و جیغ و ویغت توجه نمی کنه. اینجوری فقط خودت بیشتر درد می کشی. بهتره آروم بگیری و بذاری یارو هر گهی می خواد بخوره!
نویسنده: پری خانوم  





فاحشه تنها چیزیه که تغییرات قیمتش با رشد نرخ تورم نسبت عکس داره!
نویسنده: پری خانوم  





مردها دو دسته هستن: اونایی که زن میگیرن و معیارشون دستپخت خوبه؛ اونایی که زن میگیرن و معیارشون سینه های درشته!

نویسنده: پری خانوم  





به گزارش فاکس نیوز اینجا سه تا نویسنده داره که هر سه به چیز رفتن (پوزش میطلبم). گفتم الان بیام باید بشینم یه ده تا نوشته از هر کدومشون بخونم! هیچی نیست که...
نویسنده: پری خانوم  





دو روز نبودم ها... ببین چه دزد بازاری بوده! اولاً که گناه داشت این پسره (آقای ایکس من) میذاشتید کارشو بکنه شاید میشد واسه خودش یه پا وبلاگنویس. دوماً بعیده بانو چیزی بدزده اونم قطع یقین سوء تفاهم بوده! سوماً اینکه من الآن حالم خیلی خوشه، بی خودی نمی تونید با این حرفاتون ناخوشش کنید!
مربوط: این و این
نویسنده: پری خانوم  





رمضون
2008/9/19
آقایون!
بیاید به خاطر خدا، آلـت هاتونو چند روزی غلاف کنید!
نویسنده: پری خانوم  





امروز صبح اتفاقاتی افتاد که دلم خواست که ای کاش تخم داشتم و همه ی مشکلات رو روی اون دایورت میکردم... بعد دیدم خدایی که به زن تخم نداده ظالم تر از اون چیزیه که من فکر میکردم، چرا مردها زرت و زورت هر چیزیو به تخمشون حواله میکنن اونوقت ما باید با مشکلات بسوزیم و بسازیم؟
نویسنده: پری خانوم  





soul & pain
2008/9/15
قانون "دست راست" رو اجرا میکنم،
چقدر جای تویی که هرگز نداشتمت خالیه!
نویسنده: پری خانوم  





Gimme a kiss !
2008/7/29
دلم یکی از اون بوسای یهویی میخواد که روز اول گذاشتی روی گونه ی راستم، یادت که هس؟ دوتایی نشسته بودیم رو اون کاناپه چرمیه روبروی تی وی... جفتمون میدونستیم واسه چی اونجاییم ولی هم من خجالت میکشیدم هم تو. تو بوسیدی منم سرمو چرخوندم و بالاخره رسیدم به لبای نازت. آخرش نگفتی طعم لبای من چجوری بود؟ 
نویسنده: پری خانوم  






2008/7/25
این هم برای اینه که هر احمقی فکر نکنه میتونه بیاد و وبلاگ منو بگیره و به ریش نداشته م بخنده! پس گرفتنش خیلی راحت بود، البته بماند که با هکر کم عقلی یا شاید هم ناشی یی طرف بودیم! حالا اینا به کنار، من و بانو تصمیم گرفتیم که "سوء تفاهمات" تعطیل باشه! خدا نگهدار.
نویسنده: پری خانوم  





دانشگاه تعطیله و بهانه ای برای موندن توی تهران نداریم، باید برگردیم شهر خودمون، از خل بازیای دوست پسر و همکلاسیا هم خبری نیست! در واقع زندگی می ره به سمت یک نواخت شدن و ما می مونیم با ساز ناکوک زمونه که بلد نیستیم با ریتمش برقصیم!
نویسنده: پری خانوم  






2008/7/11
اگر به آقایان و آقازاده ها (مخصوصاً عمامه دارهاشون) رو بدی، علاوه بر همه ی این کارهایی که بلد نیستن ولی دارن توی این مملکت می کنن، ادعای مربیگری فوتبال هم خواهند کرد!

پی نوشت: نمی دونم مردم میخوان فحش بدن چرا مخفیانه می دن! خوب آقا جان آدرس میذاشتی می رسیدیم خدمتتون، یه چایی میخوردیم بعد.
نویسنده: پری خانوم  





زیاد تو بندِ بکارت نباش!
زندگی شخصاً همه ی مارو به گـ ـا داده! 
نویسنده: پری خانوم  





خدا تو که این همه مهربونی، یه لطفی کن، بیا و از خودخواهی مردانه به نفع قطر آلت مردانه کم کن! ! !
نویسنده: پری خانوم  





جهان راست کرده برای ما
سوراخ های فوری،
ما از جلو
مردها از عقب
آخ و اوخ! آه و اوه !
جهان ریده با این کردنش
آداب سـ ـکـ ـسو بلد نیس هنوز . . .
مست نکرده
نمالیده
نخورده
خشک خشک فرو میکنه !
فقط میشه جیغ زد:
بکش بیرون جر خوردم !

آره یارو، بکش بیرون... جر خوردیم
نویسنده: پری خانوم  





درسا واقعاً مارو نمودن! ای بر پدر هرچی شیمیست و گیاه شناسه لعنت!
نویسنده: پری خانوم  





درسته که سینه هام خیلی کوچیکه، خودت آخرین باری که می مالوندیشون گفتی، یادته؟ گفتی اونقدر کوچیکن که میشه با کف دست قایمشون کرد! اما پشت سینه ی سمت چپم یه قلب بزرگه، این بار وقتی داری باهاشون بازی می کنی بهش دقت کن!!
نویسنده: پری خانوم  





دوست جون دعوتم کرده بازی کنم. من از این کارا نکردم تا حالا، اگر بگن فردا می میری هیچ کار خاصی نمیکنم، فقط شاید برم چهارتا لیچار بار استادامون بکنم، دیگه همین، صبر میکنم تا وقت مردن بشه!
نویسنده: پری خانوم  





جیم جیم
2008/6/11
- میخوام برم جـ ـنـ ـده بشم
- جـ ـنـ ـده شدن هیکل میخواد که تو نداری!
- هیکل؟ نه! اعتماد به نفس میخواد!
- نه خیر! تپه و سوراخ میخواد، تو سوراخ داری، تپه نه!
نویسنده: پری خانوم  





وقتی حسابی تیغیده باشی و تمیز، خودتم حال می کنی که یکی باهات ور بره، و این از آرزوهای بزرگ منه که یکی به گ*ا بده منو وقتی تازه از حموم اومدم و خیسم و حسابی هم بلوری شدم. اونموقع خیلی دوست دارم یکی دستمالیم بکنه.
نویسنده: پری خانوم  





طولِ ترم زمانِ خوبی برای تحصیل کردنه
چون پایان ترم، تحصیله که مارو می کنه!
نویسنده: پری خانوم  





        ما می رینیم به زندگی،
        زندگی می رینه به ما،
چرخه ادامه پیدا می کنه!
نویسنده: پری خانوم  





لنگ در هوا
آلت زندگی در ما
آقا گه خوردیم خواستیم زندگی کنیم
فعلا اونه که داره مارو میکنه
گه خوردیم آقا که خواستیم یه کمی حال کنیم
فعلا گویا فقط داریم حال میدیم
اساسی هم میدیم ها...
درد هم داریم!
حالا هنوز هم نفهمیدیم که از بی تجربگی ماست
یا از بزرگی آلت روزگار

نویسنده: پری خانوم  





تابلو
2008/5/20
زندگی ملغمه ایه از عشق و جنون. این جمله دوس جونه. می پرسه عشق رو توی چی می بینی؟ میگم جنون. و جنون رو توی چی؟ میگم: سکص!
بلند بهم می خنده! می گه خره! اینا که گفتی که نمی شه زندگی می شه جـ ـندگی! و باز هم بهم می خنده!
نویسنده: پری خانوم  





ریدی بابا.
چرا چرند میگی آخه؟ تو که حتی دو تا کتاب خوب نخوندی، دو تا موسیقی خوب نشنیدی، چجوری با دیدن 10 تا فیلم که 6 تاش ازین فیلم سوپرای در پیت بوده ادعا میکنی که یه چیز خیلی تاپی هستی؟
حالا نه که بگم من خودم خیلی حالیمه. ولی حداقلش ادعا ندارم. گور بابای تو و اون دو تا فیلم خوبی که به زور دوستات دیدی! اگر میگفتی که کـ ـیر بزرگ داری بیشتر جذبت میشدم تا الان که میگی من خیلی روشن فکرم و میذارم دوست دخترم بجز گه من، گه آدمای دیگرم بخوره!
تو خودت بخور تعارف کردنش به دیگران پیش کش.
جان مادرت ببین چه گوره خرایی پیدا میشن به ما پیشنهاد می دن.
نویسنده: پری خانوم  





هر دو داریم جیغ میزنیم! من از درد و تو احتمالاً از خوشی اینکه تصاحبم کردی! من توی دلم فحش میدم و جیغ میزنم و تو احتمالاً فکر میکنی که جیغ زدن من از سر خوشی و لذت باید باشه ولی نیست! نمیفهمی که نیست! فکر میکنی اینکه پهلوهاتو چنگ میزنم و پاهامو به هم فشار میدم بخاطر لذتیه که دوست دارم دیر تر تموم بشه اما نیست و تو نمیفهمی که نیست. خیلی احمقی یارو، خیلی خیلی احمقی!
نویسنده: پری خانوم  





آرزومند
2008/4/28
سی و سه و سه دهم درصد احتمال داره روزی من در نمایشگاه کتاب مشاهده بشم! درواقع دیده شدن من در اون مکان شلوغ و پر ازدحام مثل کشف سیگار از جیب مامانمه!
و این حسرت بزرگ همیشه با من میمونه، حسرت اینکه بتونم "س.ک.س و کتاب و سیگار" و البته تعطیلات آخر هفته رو با هم یکی کنم! خوب آرزوی احمقانه ایه برای من که اهل مطالعه نیستم و تعطیلات آخر هفته هم همش خوابم! در مورد دود هم اصلاً صحبت نشه که دهنتونو صاف میکنم.
نویسنده: پری خانوم  





تنها
2008/4/21
این هم اتاقیم درسش تمام شد رفت! حالا وقتی هم بود همش عذاب بودها با اون تمایلات هم.جنس.بازانش! اه دختره بوگندوی رو اعصاب! ولی بودن همون رو اعصاب که میشد گاهی باهاش دعوا کرد و خالی شد هم خودش خوبه! الان به این دوس جون هم تازگیا وقتی میگم میشه با هم حرف بزنیم میگه کار دارم. بعد میگم یعنی برا من وقت نداری؟ میگه تو وقتی حرف میزنی باید یه گوشی باشه که هیچ کار دیگه ئی بجز شنیدن نداشته باشه. من وقتی میشینم با تو حرف بزنم همش فکر کاراییم که نکردم. میدونم که میپیچونه منو فکر میکنه نمیفهمم! دو حالت هم بیشتر نداره یا اینکه واقعا اونقدری کار داره که منو حساب نکنه، یا اونقدر اذیتش کردم که دیگه حوصله نداره حرفامو بشنوه یا اونقدری حالش بده که دوستاشو میپیچونه. با کشی هم که دوست نیستش که بگم عاشق یاروئه شده حالش خرابه. چه مرگشه؟ خودش بیاد با زبون خوش بگه. !! دلم واسه همون هم اتاقی عوضیم تنگ شده!
نویسنده: پری خانوم  





بی خیال
2008/4/11
سرزنشم میکنن برای نوشتن چیزایی که تو سرم میچرخه! دوست جونم میگه هرکی از لینکای وبلاگش میاد اینجا بعد که برمیگرده اونجا چهارتا لیچار بارش میکنه برای اینکه منو لینک کرده! خوب مگه مجبورید بخونید؟ و دقیق هم نخونید؟! نه نداشتم آقا، من س.ک.س نداشتم! هیچوقت هم نگفتم که داشتم! ببندید دهناتونو! آره حرف مردم برام مهمه. اگر مهم نبود که نظرات اینجارو نمیبستم. پس ببندید دهنای آبنکشیده ی متعفنتونو! خودتون نجس، دوستاتون نجس، فقط ظاهرتونو بزک کردید که پاک نشون بدید بعد به من ایراد میگیرید؟! هه هه هه! خوب دارید سعی میکنید سر خودتون هم شیره بمالید!
نویسنده: پری خانوم  





همزاد
2008/4/4
هی ماکانون
بیا بغلم کن. شدیدن لازم دارم که ببوسی منو. شدیدن که میگم خیلی شدیده ها. در واقعا الان تنهام.
اما اون وقتیکه ننه جیغ جیغ میکرد واسه زاییدن من، تو هم بودی و بهم کمک میکردی که بیشتر درد بدم بش و بیشتر جیغاشو در بیارم!
یادت نیس؟ ای به... !! خودتو نزن به اون راه تو حتی از قبل تر هم بودی...
ببین ماکانون... چه بخوای چه نه تو با من زاییده شدی. میگن همزاد من تویی یا شاید به تو هم میگن که من همزاد توئم. فرقی نمیکنه مهم اینه که بابا وقتی ننه رو لنگ در هوا میکرد من و تو با هم رفتیم توی رحم ننه.
ما با هم بودیم. اما حالا تو هر گهی که میخوری میندازی گردن من و خودت شونه خالی میکنی. خودت ... خودت .... خودت ......... همین خود تو که این همه ادعای دوستیت میشد...، حالا نمیدونم با کدوم لاشی یی رفیق شدی که منو ول کردی به امون خدا؛ توقع زیادی هم داری که غلط کاریای تورو راست و ریس کنم!
نویسنده: پری خانوم  





یه دوست دارم که  یه کم بچه معروفه اینورا ! این دوستم یه فیلسوف تمام عیاره که لنگه اش فقط خودشه، یه وقتایی خودشو میزنه به خنگی که یعنی من هیچی نمیفهمم. یه آدم کنه مثل من تقریبن یه راه زیرآبی رفتن میتونه پدا کنه که وقتی اجراش میکنه این دوست منو میره توی یه حال غریب! یه جوری میشه و یه حرفایی میزنه هم لذت میبری و هم میترسی و هم حتی از بی سوادی خودت خجالتزده میشی. تقریبن در مورد همه چیز هم میتونی روی اطلاعاتش حساب باز کنی! از راهنمایی هایی که در مورد رابطه هات با دوست پسر/نامزد و شوهرت بهت میکنه ، حرفهای جالبی که در مورد مسائل مبتذلی مثل س.کس و عشق برات میزنه تا عرفان و عشق روحانی و فلسفه ایران و جهان و اسلام. قبل لز تعیلات این شعر کارو رو برام پشتٍ جزوه ی اقیانوش شناسیم نوشت:

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ،
بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،‌در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم

نویسنده: پری خانوم  





متنفر
2008/4/1
اونروز که اون یارو کثافته خودشو انداخت روی پرستوی بچه مدرسه ای با خودم گفتم میرم جـ.ـنده میشم، هرکی که حالی کرد و حالی داد میکشم! نه اونکاره شدم نه قاتل، ولی برای همیشه از مردای خیکی پشمالو متنفر شدم! حالا هرچی خاستگار دارم یا کچله یا خیکی شکم گنده پشمالو!
نویسنده: پری خانوم  





آدم وقتی ساکن یه شهر دیگه میشه دیگه نمیفهمه که اونجا شهر خودش نیست. یک نوع خاص از احساس تعلق نسبت به شهر جدید میکنه. یا شاید احساس مالکیت نسبت به اون شهر.
به قول یکی از همکلاسیا آدم متوهم میشه که نکنه از اول پایتخت نشین بوده بعد زوری بردنش یه شهر دیگه حالا که برگشته اینقدر راحته!
حالا از وقتی دانشگاه تعطیل شده، عید شده، همه جا گل و بلبل پخش میکنه، تلفیزیونم هِی فیلم سینمایی با سانسور قبیحانه و تبلیغات بلیغانه به خورد مردم، مملکت، ملت، دولتمردان خانه نشین، خانه داران دولت مدار و غیره (هه هه هه) میده، ما در این دوگانگی به سر میبریم که ما تهرانی هستیم الآن برای تعطیلات اومدیم اینجا یا که کرمانی بودیم اونموقع رفته بودیم تعطیلات!
نویسنده: پری خانوم  





دم بخت
2008/3/27
دلم شوهر میخواد! یه دونه ترگل ورگل خرمایه! از اونا که تو پرادوش که میشینی بوی اسکناس خفه میکندت! از اونایی که کادوی تولد برات چک سفید امضا میکشه!
اگر توی رختخواب هم یه همه فن حریف تمام عیار باشه دیگه نور علی نوره! حالا اگر زود هم راحت بشه و کم بیاره هم ایراد نداره، من عشق بازیشو دوس دارم!
دستاشم باید پهن باشه و گرم. باید خوشتیپ هم باشه، ترجیحا لباساش همه مارک بوسینی داشته باشه! من بوسینی خیلی دوس دارم!
خوب... فعلا چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه بجز اینکه عشق بازی باید کمی هم خشن باشه!
نویسنده: پری خانوم  





شیک
2008/3/22
زنده ام! هنوز البته.
نویسنده: پری خانوم  





میای با هم بازی کنیم؟!
دکتر بازی... یادته که؟
من شلوارتو میکشیدم پایین که آمپول بزنم بهت. بعد سرنگ بدون سوزنو که یادم نیست از کجا آورده بودیم فشار میدادم روی پوست تو و تو هم الکی میگفتی خانوم دکتر درد داره منم میگفتم عیبی نداره جونم در عوض خوب میشی زودتر...
بعد تو هم میخواستی دکتر بشی و شلوار منو بکشی پایین یا دامنمو بدی بالا و من نمیذاشتم...
شاید همون عقده شد که تو بری دکتر بشی و من نشم!
که حالا من دلم بخواد بیام بشم مریض تو وتو هم بگی خانوم لخت شو که معاینه بکنمت و تا من دارم لخت میشم تو هم چشمای هیز ندید بدیدتو بدوزی به بدن بلوری من و من هم سرخ و سفید بشم و بگم بسه؟
و تو بگی نه... همه شو در بیار میخوام با اینجام اونجاتو معاینه کنم! و دست بذاری روی فلانجات و منم قرمز بشم!
نویسنده: پری خانوم  





قهوه ای
2008/2/27
خیلی روزگار خوبیه.
ملت همین جوری به ما میرینن و ما هم قهوه ای میشیم بدون کوچکترین اعتراضی!
ببخشید آقا! ما اینجا غریبیم، از شهرستان آمدیم، بی کس و کاریم، همشهری هاتون قهوه ای کرده اند ما را، حمام نمره این طرف ها سراغ ندارید؟
نویسنده: پری خانوم  






2008/2/21


همین!
نویسنده: پری خانوم  





عصبانی
2008/2/19
بعضی از اساتید واقعاً  هیچی حالیشون نیست! دیوانه! همه ی کلاسو زیر دوازده داده و من که مطمئن بودم بالای 15 میشم با 8 افتادم!
نویسنده: پری خانوم  





حسود
2008/2/15
حسودیم میشه!
به همسایه ی طبقه ی پایینمون که چهار تا دختر داره (ثریا و سهیلا و سمیرا و صنم) یکی از اون یکی خوشحال تر (خوشحال به معنی الکی خوش شاید...) هرجا که میری صدای خنده هاشون گوشتو کرد میکنه... توی هال، پذیرایی، آشپزخونه، اتاق خواب...
توی خونه ی ما هم که انگار هیچی مصالح بکار نبردن، صداشون همه جا هست، انگار دارن توی سکوت زجر آور خونه ی ما واسه شکنجه دادن من میخندن، چشمای درشتشونو میدوزن به من و اول لبخند تحویلم میدن و بعد زرت میزنن زیر خنده، سرشونو خم میکنن به سمت عقب، سوراخای دماغای کوچولوشون معلوم میشه، شونه هاشون مثل اون گربه سیاهه بود تو اون کارتونه، مثل اون بالا و پایین میره و من بیشتر و بیشتر از غمگین بودن خونواده ی غمگینم خجالت میکشم!
میخندن و من سرخ میشم
میخندن و من زرد میشم
میخندن و من حرص میخورم
میخندن و من زجر میکشم
میخندن و من از حسادت زجر کش میشم
میخندن و من میمیرم
همه ی خونوادمو میکشم
همه ی خونواده ی غمگینمو که حتی برای ظاهرسازی هم بلد نیستن لبخند بزن!
میخندن و من نمیخندم.
خدا... اگه قراره اینا همینجوری بخندن، یا شکلک در بیار و منو بخندون یا گوشامو شمع آجین کن که نشنوم، که از حسادت با هر یه شلیک خنده ی اونا، من هدف گلوله نشم.

نویسنده: پری خانوم  





عجیبه!
حس یه زن شوهر مرده رو دارم که یه عاشق تازه داره رو اعصایش رژه میره!
عجیبه!
نویسنده: پری خانوم  





عمو پورنگ: عمو جون مامان بابا خونه هستن؟
بچه از پشت تلفن: بله
عمو پورنگ: گوشی رو میدی مامان؟
بچه هه: رفته حموم!
عمو پورنگ: خوب اشکال نداره، گوشیو بده بابا.
بچه هه: بابا هم رفته حموم!

کات!
نویسنده: پری خانوم  





نه دام است، نه زنجیر، همه بسته چرائیم؟
چه بند است چه زنجیر؟ که بر پاست خدایا؟!

آره دیگه... مام گاهی میزنه به سرمون شعر بخونیم!!
این از مولانا بود! ولی بحث اینه که آره خوب... چرا الکی خودمونو به حیا و آبروداری زنجیر میکنیم؟ ... کی گفته که وقتی یکی مثلاً درد قاعدگی داره نباید بگه که درد داره و مثلاً بگه سردیم کرده؟! هان؟!
یا وقتی که از سایز فلان جای دوست پسرش از زیر شلوار متعجب میشه نباید بهش بگه و بجاش سرشو به ناکجاآباد میچرخونه و سوت میزنه؟! هوووم؟
اوه! نه! نه! کاری به بی حیاییش ندارم... میگم که چرا حیارو از سر میگذرونیم اونقدر که حتی وقتی میخوایم نوار بهداشتی بخریم سرمونو میندازیم پایین و منتظر می ایستیم تا داروخونه خلوت بشه؟! هوووومممم؟!
نویسنده: پری خانوم  





کنجکاو
2008/2/5
داشتم خودارضایی میکردم...
کار شرم آوری نیست! باور کن نیست! مگه تو این کارو نمیکنی؟
هان؟ دیدی؟! حالا دیدی که فقط زر مفت میزنی؟!
رطب خورده که منع رطب نمیکنه!
بماند...
دلهره هم داشتم، داشتم فکر میکردم که ننه ی {...} الآن از راه میرسه و دستمو همونجا توی کـ ـسم با چسب دوقلو میچسبونه!
کاری به این مزخرفاتی که سر هم کردم ندارم، مشکلم جای دیگه ایه...
سؤالم اینه که این 3 ثانیه خوشی بعد از مالوندن {دقیقاً سه ثانیه، آمارای علم پزشکی اینو میگه!} به چه درد میخوره؟ هان؟ اصلاً می ارزه به دلهره ی سر رسیدن دیگران {اگه کسی خونه باشه} یا به احساس گناهش {اگه بهش معتقد باشی} ...
برنامه های کشک تلویزیون که نیست که به درخواست بیننده وقتشو زیاد کنن، دست منم نیست که زیادش کنم، جـ ـنده هم نیستم که برم زیر پسر بخوابم که بیشتر از سه ثانیه حال کنم... تکلیف چیه؟
نویسنده: پری خانوم  





باید عقده هامو یه جا تخلیه کنم! از این موجود چندشناکی که هستم خسته شدم!

نویسنده: پری خانوم  





یک دوستی دارم که شوهر داره، شوهرش گفته تو برو پی جنـ*ـدگی خودت منم میرم دنبال دختر بازی خودم! فک کن!! اینم دو تا دوست پسر دارهُ شوهره هم جلوش دختر میاره خونه!

 

آخ! حالم بده!

نویسنده: پری خانوم  





خواب نما میشویم یعنی خواب ما را می نماید! به همین سادگی... زندگی گشاد گشاد راه میرود از بس ما می نماییمش و شبها به تلافی، خوابمان را مجبور میکند ما را بنماید:
بی خواب میشویم! بیدار میشویم!

نویسنده: پری خانوم  





مُرده
2008/1/13

بارها سعی کردم که بودنم رو به بهای ناچیزی بفروشم، به شیطان، به سایه ی ومپایر، به دراکولای خونآشام... فرقی نمی کرد خریدار کی باشه... باید می مردم اما قصه ی ما بناست که سر دراز داشته باشه!

از آخرین باری که خواستم بمیرم و نشد خیلی گذشته... ، یک بَست از قرصهای مادربزرگو که با دوست پسرش رفته بود راندبو، بالا انداخته بودم و یکی یک قلپ قهوه ی تلخ هم روی هر حبه به سلامتی رفقای نابابم رفته بودم و داشتم می مردم!

داشتم واسه خودم از دیوار خونه بالا میرفتم و مامان رو دیدم که برای خدا عشوه می آمد تا خدا ارضاش کنه، هیچ کس حواسش به من نبود! خدا که حتی حواسش پی غمزه های مامان هم نبود...  کنار جنازه ی من، روح خدا نشسته بود به یک قُل دوقُل بازی کردن! خواهرم داشت با ام پی 4 پلیرش، بی خیال چشم های حریص بابا که دستشو می پایید که چطور زیر کش دامنش داره با سوراخ نافش بازی می کنه، داشت با چشم های از حدقه درآمده فیلم ناجور میدید.

من مرده بودم... چه می فهمیدم چه خبره؟! فقط می دیدم که یکی داره تکانم می ده، برادر کوچیکه ی حرومزاده ام بود... بابا اینطوری اسم گذاشته بود روش... میگفت این از کدوم گوری اومده؟ ما که یه ساله لخت تورو ندیدیم! مادر هم اخمی میکرد و "تف به رویت"ی میگفت و...

خلاصه اینکه من مرده بودم و داشتم برای خودم آسمون خونه رو متر میکردم و تازه فهمیده بودم که خونه رو بهمون قالب کردن و بجای 153 متر فقط 152 متره!

در همین فکرها بودم که مامانو دیدم که کم کم لخت شد و خدا هم کم کم چشمهاش شروع کرد به دو دو زدن و دست به کار لخت تر کردن مادر شد. بابا هم رفته بود توی کار خواهر خانم جـ ـنـ ـده ی ما، یاد قصه ی لوط و دو دخترش افتادم که بعد از غضب خدا، چپیدن تو غار از ترس عذ اب خدا، دختراش بهش شراب دادن، لختش کردن، براش ساک زدن، بعد افتادن روش و بالا پایین رفتن چون مسلماً لوط مست با اون سن و سال جون تلمبه کردن نداشته، بعد دو تاپسر زائیدن، بعد هم پسراشون شدیداً خلف از آب در اومدن و دو تا قبیله علم کردن یکی از یکی پرهیزگارتر ... !

این وسط فقط سر من بی کلاه مونده بود و جسم بوی گند گرفته ام که ... آخ! سرم شترق خورد به سقف و زرت افتادم توی جسمم، سینه ام خرخری کرد و زنده شدم!

 

خدا هنوز یک قل دو قل میزد، بابا برای مامان خودشو لوس میکرد بلکه تا شب فرجی بشود و مامان رضایت بده، خواهرمون هم سرش رو توی کتاب فرو کرده بود و درس میچپوند تو مغزش!

ما موندیم و سر بی کلاه و باز زندگی تخمی مون ادامه دار شد!

نویسنده: پری خانوم