تبليغاتX
مکاشفاتِ خطرناکِ ذهن سه عدد بانو
میای با هم بازی کنیم؟!
دکتر بازی... یادته که؟
من شلوارتو میکشیدم پایین که آمپول بزنم بهت. بعد سرنگ بدون سوزنو که یادم نیست از کجا آورده بودیم فشار میدادم روی پوست تو و تو هم الکی میگفتی خانوم دکتر درد داره منم میگفتم عیبی نداره جونم در عوض خوب میشی زودتر...
بعد تو هم میخواستی دکتر بشی و شلوار منو بکشی پایین یا دامنمو بدی بالا و من نمیذاشتم...
شاید همون عقده شد که تو بری دکتر بشی و من نشم!
که حالا من دلم بخواد بیام بشم مریض تو وتو هم بگی خانوم لخت شو که معاینه بکنمت و تا من دارم لخت میشم تو هم چشمای هیز ندید بدیدتو بدوزی به بدن بلوری من و من هم سرخ و سفید بشم و بگم بسه؟
و تو بگی نه... همه شو در بیار میخوام با اینجام اونجاتو معاینه کنم! و دست بذاری روی فلانجات و منم قرمز بشم!
نویسنده: پری خانوم  





قهوه ای
2008/2/27
خیلی روزگار خوبیه.
ملت همین جوری به ما میرینن و ما هم قهوه ای میشیم بدون کوچکترین اعتراضی!
ببخشید آقا! ما اینجا غریبیم، از شهرستان آمدیم، بی کس و کاریم، همشهری هاتون قهوه ای کرده اند ما را، حمام نمره این طرف ها سراغ ندارید؟
نویسنده: پری خانوم  






2008/2/21


همین!
نویسنده: پری خانوم