تبليغاتX
مکاشفاتِ خطرناکِ ذهن سه عدد بانو
عصبانی
2008/2/19
بعضی از اساتید واقعاً  هیچی حالیشون نیست! دیوانه! همه ی کلاسو زیر دوازده داده و من که مطمئن بودم بالای 15 میشم با 8 افتادم!
نویسنده: پری خانوم  





حسود
2008/2/15
حسودیم میشه!
به همسایه ی طبقه ی پایینمون که چهار تا دختر داره (ثریا و سهیلا و سمیرا و صنم) یکی از اون یکی خوشحال تر (خوشحال به معنی الکی خوش شاید...) هرجا که میری صدای خنده هاشون گوشتو کرد میکنه... توی هال، پذیرایی، آشپزخونه، اتاق خواب...
توی خونه ی ما هم که انگار هیچی مصالح بکار نبردن، صداشون همه جا هست، انگار دارن توی سکوت زجر آور خونه ی ما واسه شکنجه دادن من میخندن، چشمای درشتشونو میدوزن به من و اول لبخند تحویلم میدن و بعد زرت میزنن زیر خنده، سرشونو خم میکنن به سمت عقب، سوراخای دماغای کوچولوشون معلوم میشه، شونه هاشون مثل اون گربه سیاهه بود تو اون کارتونه، مثل اون بالا و پایین میره و من بیشتر و بیشتر از غمگین بودن خونواده ی غمگینم خجالت میکشم!
میخندن و من سرخ میشم
میخندن و من زرد میشم
میخندن و من حرص میخورم
میخندن و من زجر میکشم
میخندن و من از حسادت زجر کش میشم
میخندن و من میمیرم
همه ی خونوادمو میکشم
همه ی خونواده ی غمگینمو که حتی برای ظاهرسازی هم بلد نیستن لبخند بزن!
میخندن و من نمیخندم.
خدا... اگه قراره اینا همینجوری بخندن، یا شکلک در بیار و منو بخندون یا گوشامو شمع آجین کن که نشنوم، که از حسادت با هر یه شلیک خنده ی اونا، من هدف گلوله نشم.

نویسنده: پری خانوم  





عجیبه!
حس یه زن شوهر مرده رو دارم که یه عاشق تازه داره رو اعصایش رژه میره!
عجیبه!
نویسنده: پری خانوم  





عمو پورنگ: عمو جون مامان بابا خونه هستن؟
بچه از پشت تلفن: بله
عمو پورنگ: گوشی رو میدی مامان؟
بچه هه: رفته حموم!
عمو پورنگ: خوب اشکال نداره، گوشیو بده بابا.
بچه هه: بابا هم رفته حموم!

کات!
نویسنده: پری خانوم  





نه دام است، نه زنجیر، همه بسته چرائیم؟
چه بند است چه زنجیر؟ که بر پاست خدایا؟!

آره دیگه... مام گاهی میزنه به سرمون شعر بخونیم!!
این از مولانا بود! ولی بحث اینه که آره خوب... چرا الکی خودمونو به حیا و آبروداری زنجیر میکنیم؟ ... کی گفته که وقتی یکی مثلاً درد قاعدگی داره نباید بگه که درد داره و مثلاً بگه سردیم کرده؟! هان؟!
یا وقتی که از سایز فلان جای دوست پسرش از زیر شلوار متعجب میشه نباید بهش بگه و بجاش سرشو به ناکجاآباد میچرخونه و سوت میزنه؟! هوووم؟
اوه! نه! نه! کاری به بی حیاییش ندارم... میگم که چرا حیارو از سر میگذرونیم اونقدر که حتی وقتی میخوایم نوار بهداشتی بخریم سرمونو میندازیم پایین و منتظر می ایستیم تا داروخونه خلوت بشه؟! هوووومممم؟!
نویسنده: پری خانوم  





کنجکاو
2008/2/5
داشتم خودارضایی میکردم...
کار شرم آوری نیست! باور کن نیست! مگه تو این کارو نمیکنی؟
هان؟ دیدی؟! حالا دیدی که فقط زر مفت میزنی؟!
رطب خورده که منع رطب نمیکنه!
بماند...
دلهره هم داشتم، داشتم فکر میکردم که ننه ی {...} الآن از راه میرسه و دستمو همونجا توی کـ ـسم با چسب دوقلو میچسبونه!
کاری به این مزخرفاتی که سر هم کردم ندارم، مشکلم جای دیگه ایه...
سؤالم اینه که این 3 ثانیه خوشی بعد از مالوندن {دقیقاً سه ثانیه، آمارای علم پزشکی اینو میگه!} به چه درد میخوره؟ هان؟ اصلاً می ارزه به دلهره ی سر رسیدن دیگران {اگه کسی خونه باشه} یا به احساس گناهش {اگه بهش معتقد باشی} ...
برنامه های کشک تلویزیون که نیست که به درخواست بیننده وقتشو زیاد کنن، دست منم نیست که زیادش کنم، جـ ـنده هم نیستم که برم زیر پسر بخوابم که بیشتر از سه ثانیه حال کنم... تکلیف چیه؟
نویسنده: پری خانوم  





باید عقده هامو یه جا تخلیه کنم! از این موجود چندشناکی که هستم خسته شدم!

نویسنده: پری خانوم  





یک دوستی دارم که شوهر داره، شوهرش گفته تو برو پی جنـ*ـدگی خودت منم میرم دنبال دختر بازی خودم! فک کن!! اینم دو تا دوست پسر دارهُ شوهره هم جلوش دختر میاره خونه!

 

آخ! حالم بده!

نویسنده: پری خانوم