تبليغاتX
مکاشفاتِ خطرناکِ ذهن سه عدد بانو

2006/7/16
یه مدت دست از سر خودم بردارم ببینم چی میشه...
نویسنده: پری خانوم  





کاش می مردم! تازگی ها خیلی به خود کشی فکر می کنم ولی می ترسم، راستش یه بار هم سعی کردم ولی نشد، نتونستم، کار ترسناکیه! از جهنمش می ترسم، گاهی هم فکر میکنم که من به هر حال می رم جهنم پس چرا این زندگی سگیو تحمل کنم؟ ولی نمیشه! واقعا می ترسم! شاید می ترسم زنده بمونم و اوضاع بدتر بشه. تف به این زندگی. ما از دل و جان طالب مرگیم ولی ... در هیچ کجا برای مردن جا نیست!
نویسنده: پری خانوم  






2006/6/27
مسئله ی مهمی پیش اومده! ادامه دادن خاطره نویسی! همیشه همینطور بوده. حساب دفتر هایی که می خواستم پر کنم و نکردم از دستم در رفته! و این مسأله ی به مراتب مهم تر: بارون بارونه زمینا تر می شه. گل نسا جونم کارا بهتر میشه حالا کو بارون؟!! و مهم تر اینکه به نتایج مهمی رسیدم. مثلا اینکه نه قیافه دارم. نه تیپ. نه اخلاق و نه هیچ چیز دیگه. احتمالا به خاطر همینه که همه دو نفرن و من یه نفر! هرچند اینطوری انگار بهتره! آخر اعتماد به نفسم! نه؟! i've never really found a place to call home! کدوم خونه؟ کدوم آسایش؟ یهنی ما واقعا تو این سگدونی زندگی می کنیم؟! من که باور نمی کنم! وبرای اولین بار تو دوران رانندگیم تصادف کردم! من مقصر نبودم! نحس.. نحس... نحس! ریدم به این زندگی نحس تخمی! کِی می شه تموم شه؟ وقت گل نِی؟! ریدم به این زمان بندی دقیق!
نویسنده: پری خانوم  






2006/6/26
داره پیر می شه! علائم یائسگیشو می بینم! مثلاً؟ خوب! اخلاقش دیگه واقعاً غیر قابل تحمل شده!
نویسنده: پری خانوم