با این همه دلگیرون، باز هم احساس می کنم از خیلی ها خوشبخت ترم
نویسنده: پری خانوم
سیزده به در سال دیگه بچه بغل خونه ی شوهر! اعصاب ندارم ها! یه هو دیدی زدم تو یکی رو ناکار کردم ها!
نویسنده: پری خانوم
داشتم فکر می کردم چرا هروقت تصمیم می گیرم نماز خون بشم و می خوام بچه + بازی (!) در بیارم، پریود می شم؟!!
عجیبه نه؟! انگار یکی می خواد ثابت کنه که این کارا بی فایده ست! می خواد بگه خدا گوش هاشو گرفته!!
راست میگن که واسه پنهان کردن یه دروغ باید صد تا دروغ دیگه بگی!
من دروغگوی بزرگی بودم. گاهی یادم میره کی هستم! خودم باورم میشه که من اینم که این و اون میشناسن!
نویسنده: پری خانوم
سرنوشت مزخرفمو سپردم دست یه مشت کارت زبون نفهم! فال ده تایی می گرفتم!
آخرش این شد که ازدواج می کنم! و این داماد خوشبخت حامد بود!! همکلاسی دانشگاهمون! ابی و مهدی هم که ول معطلن!
عجب دیوونه شدم! خودم باورم نمیشه این قدر خرافاتی باشم!
حامد؟ کوچولوی بی دست و پا!!
نه! حالا که فکر می کنم می بینم خیلی هم ازش خوشم نمیاد!
اگه "دیکتاتور بزرگ" بفهمه که حدسش درسته و من همش تو فکر پسر تور کردنم(!) دوباره قاطی می کنه!
حالیشم نمیشه که فقط فکرشو می کنم و هیچ پخی نیستم!
نویسنده: پری خانوم
1>
دیسمنوره دارم. کمرم چنگ می شود، از خودم، دختر بودنم، آشغال بودنم بیزارم! ازین حیای الکی زورکی(!) بیزارم
می دونی چیه .. نه! نمی دونی. فقط خوم می دونم! می دونم که آخر و عاقبت ندارم!
میشم عبرت دیگرون... میگن:: نگاه کن! ببین! این همونه!
همون!
کدوم همون؟ دیگه یادم نمیاد کی می خواستم باشم یا حتی کی بودم!
<
2
رفیق ناباب و زغال خوب!
دلم برای گه خوردن تنگ شده! من می خوام غلط اضافی بکنم!
نویسنده: پری خانوم