یک زن ایرانی وقتی ازدواج میکنه ناخودآگاه باید چند شخصیتی بشه وگرنه خودآگاه طلاق میدنش، باید
بیرون از خونه یک زن باوقار
توی خونه یک زن مطیع
و توی رختخواب شوهرش یک جنده باشه
وای به روزگاری که جای این رفتارها با هم عوض بشه!
نویسنده: پری خانوم
پرسیده بودم "حالا شما دو تا که اینقدر برای هم می مردین سر چی دعوا کردین؟"
سر درد دلش باز شد، شروع کرد به تعریف کردن که "... سر هیچی. الکی ریدیم به همدیگه و خدافظ! حالا کلی منت کشی کرده ها ولی من خودمو چس می کنم براش، نتیجش هم همش به ضرر خودمه. بعد هی باید جای خالیشو با انگشت و وردنه و اسپری پر کنم..."!
مونده بودم چی جواب بدم!
نویسنده: بانوی متعصب
طعم گس لبانت را دوست دارم!
نویسنده: آناهیتای مقدس
با ریش یا بی ریش: چشمات منو بی هوش می کنن!
نویسنده: آناهیتای مقدس
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع.
نویسنده: پری خانوم
دلم اونقدر برات تنگ شده بود که نتونستم از رو شیشهء مانیتورم گونه های نازتو نوازش نکنم!
نویسنده: آناهیتای مقدس
در تهران (به عنوان یک جامعه آماری)،
هر چه از آزادی دور، به انقلاب نزدیک تر می شویم!
نویسنده: بانوی متعصب
فشار اقتصادی آدمو می زائونه!
عزیزان بیایید همدردی کنید و فردا پیاده برید سر کار!
نویسنده: بانوی متعصب
برای فرار از بوی گند زندگی یه راه حل بیش تر بلد نیستم: ماسک بزنید!
نویسنده: بانوی متعصب

توضیح در مورد عکس
بعضی خاطره ها با این که درد دارن
ولی ارزش هزار بار تکرار شدنو دارن و می شه از یادآوریشون لذت برد !
نویسنده: آناهیتای مقدس
داشتیم با کوچیکه یاد ایامو می کردیم!
نویسنده: آناهیتای مقدس
دنیا به کام ما نمی گردد هرگز! مطمئنم!
نویسنده: بانوی متعصب
سلام عزیزم. امروز کشف کردم که اون پسر همکلاسیمون که موهاشو خیلی سیخ
سیخی می کنه و شال گردن سیاه و سفید داره خیلی تو رو به یادم می یاره! فکر
کنم به خاطر بوی عطرشه! بوی تو رو می ده! دلم برات تنگ می شه وقتی از کنارم رد می شه!
نویسنده: آناهیتای مقدس
روی دریای خون یه قایقه...وقتی یه سـ.کـ.س خوب داری، مخصوصن وقتی برای بار اول گرمای بدن کسی که دوستش داریو کاملن توی بدنت حس می کنی و مخصوصن وقتی می گه: اوه! خون! و دست می بره سمت جعبهء دستمال کاغذی تا به رختخوابش گند نخوره یه حس خیلی عجیب دوگانه داری! نمی دونم چطوری بگم. ترس، درد و سوزش، سنگینی وزنش روی زانوهات که با سـ.ینـ.ـه هاش تماس دارن... ؛ یعنی می خوام بگم موقعیت مزحکیه در کل، می مونی سر دو راهی که بخندی یا گریه کنی.
مرسی برای بوسه های بعدش.پینوشته: بله! می دونم مضحک درسته!
نویسنده: آناهیتای مقدس
اگه یکی بخواد بهت تجاوز کنه به تقلا کردن و جیغ و ویغت توجه نمی کنه. اینجوری فقط خودت بیشتر درد می کشی. بهتره آروم بگیری و بذاری یارو هر گهی می خواد بخوره!
نویسنده: پری خانوم
فاحشه تنها چیزیه که تغییرات قیمتش با رشد نرخ تورم نسبت عکس داره!
نویسنده: پری خانوم
میدونی عزیزم؟ اینکه یکی بگه دلش برات تنگ شده خیلی حس خوبیه حتی اگه بدونی از ته دلش نگفته! دلم برای سیگار کشیدنت،حرف زدنت و یه بوسهء عمیق بدون مخلفات تنگ شده.
نویسنده: آناهیتای مقدس
دو مست در آغوش هم آرمیده بودند...
مست اول به مست دوم گفت: بیا و مرا چون همیشه در عشقت غوطه ور ساز، بگذار از لبانت کام گیرم...
مست دوم گفت: هرگز در زمان مستی به همخوابگی با تو تن نخواهم داد!
اولی دلیل را جویا شد... دومی اعراض کرد، خود را از آغوش گرم مست اول بیرون کشید و ادامه داد: به این می اندیشیدم که بدن تو را با آن درازی چندشناکش هیچ بر خود نمی پسندم!
نویسنده: بانوی متعصب
مردها دو دسته هستن: اونایی که زن میگیرن و معیارشون دستپخت خوبه؛ اونایی که زن میگیرن و معیارشون سینه های درشته!
نویسنده: پری خانوم
به گزارش فاکس نیوز اینجا سه تا نویسنده داره که هر سه به چیز رفتن (پوزش میطلبم). گفتم الان بیام باید بشینم یه ده تا نوشته از هر کدومشون بخونم! هیچی نیست که...
نویسنده: پری خانوم
حرف خاصی نمی زدیم ولی یهوئی دلم برای خودم شور زد!
نویسنده: بانوی متعصب
آدمی که تو عمرش نگوزیده، گنده گوزی بهش نمیاد!
دارم خودمو به گند میکشم!
نویسنده: بانوی متعصب
دو روز نبودم ها... ببین چه دزد بازاری بوده! اولاً که گناه داشت این پسره (آقای ایکس من) میذاشتید کارشو بکنه شاید میشد واسه خودش یه پا وبلاگنویس. دوماً بعیده بانو چیزی بدزده اونم قطع یقین سوء تفاهم بوده! سوماً اینکه من الآن حالم خیلی خوشه، بی خودی نمی تونید با این حرفاتون ناخوشش کنید!
مربوط: این و این
نویسنده: پری خانوم
روحم را به بسیاری از مردان فروخته ام
اما خدایتان شاهد است که هرگز تن فروشی نکرده ام!
بعدن نوشت: آقای ممسود گفته که آقا/خانوم مطرود هم یه همچین نوشته ای داره، متأسفانه با ایشون آشنا نیستم، فکر نمی کنم این آقا/خانم بلاگر هم مارو بشناسن... با این حال اگر ایشون هم عین همین جمله هارو بکار بردن من رسماً عذرخواهی می کنم اما فکر نمی کنم این دو خط دارای مضمون دور از ذهنی باشه که بکار بردنش از طرف دو نفر سرقت ادبی حساب بشه.
نویسنده: بانوی متعصب
توی جمع سارقا
این یکی نوبره ها... (
+)
بعدن نوشت: آقا سارقه جنس مارو پس داده، میگه به احترام بانو اسم و مشخصات وبلاگ و پست اولش کپی مال ما بوده، بعد هم گفته "چیز"شعر گفتیم... حالا اسم وبلاگش هیچی ولی حتمن از روی احترام بوده که منبع نوشته رو نداده بوده دیگه، شما زیاد خودتونو ناراحت نکنید!
نویسنده: آناهیتای مقدس
یکی از دو تا پارتنرم حدود چهار سالی از من کوچیک تره، پسر دوست داشتنی، مهربون و فهمیده ایه، نوعی بددهنی مخصوص به خودشو داره، هرگز فحش رکیک از دهنش نشنیدم (بجز یک بار که درد دل می کردم، از پارتنر بزرگ ترم _دوستپسرم _ گله می کردم و حسابی عصبانیش کرده بودم) ...
من نسبت به "الف" (پارتنر کوچک ترم) نوعی علاقهء خاص دارم، علاقه ئی که از یه نیاز مشترک بوجود اومده، هر دوی ما درگیر یک رابطهء احساسی نسبتن قوی نسبت به یک نفر سوم هستیم.
من مردی رو دوست دارم (تأکید می کنم: مرد؛ چون در مورد روابطش قبل از دوستی چند ساله ئی که با من داره برام گفته)، من با "ب" (دوستپسرم) سـ ـکـ ـس داشتم، اما بجز یک بار هرگز این رابطه رو کامل پیش نبردیم، ما دلایل خودمون رو برای محدود کردن این رابطه داریم که... زیاد مهم نیستن.
"الف" هم دختری رو دوست داره و برای زندگی آینده اش با "میم" برنامه ریزی کرده و البته از داشتن رابطهء جنسی با "میم" خودداری می کنه تا اگر دوستیشون به ازدواج ختم نشد متهم به سوء استفاده نشه.
گاهی به "میم" برای داشتن "الف" به شدت احساس حسادت می کنم و اغلب اوقات خیلی دوستش دارم (البته هیچ وقت بجز چند تا عکس چیزی ازش ندیدم)...
تا اینجا حرف جدیدی نزدم، مشکل اینجاست که چند وقته یک دوگانگی شدید داره کچلم می کنه! اینکه به خواستهء تنم خیانت کنم و از رابطهء دوستداشتنیم (البته اغلب ناتمام و خنده دار _ نمی دونم برای حالی که روزهایی مثل امروز داشتیم واژهء درستی بکار بردم یا نه! _ ) با "الف" چشم بپوشم و به رابطه ی همیشه بی نتیجه و یک طرفه ام با "ب" ادامه بدم. یا به کسی که نسبت بهم احساس علاقه می کنه و زن زندگیش هستم (راست و دروغش پای خودش) نارو بزنم...
بعدن نوشت: البته گاهی فکر می کنم "ب" هم زیر آبی می ره، آثارش هم که کاملن مشهوده!
نویسنده: آناهیتای مقدس
میدونم که بعد از رمضون باز پاهامو باز می کنم، از بهشت خدا می گذرم و تورو به بهشتم راه میدم... واسه همینه که توبه نمی کنم چون نمی خوام از مسخره کننده های خدا باشم !
نویسنده: آناهیتای مقدس
آقایون!
بیاید به خاطر خدا، آلـت هاتونو چند روزی غلاف کنید!
نویسنده: پری خانوم
مهمون داریای همیشگی دورهء
بچگی بهم ثابت کرده که مهمون تا دو سه روز مهمونه، بعدش عذابه! حالا اینکه ما با چه رویی یه ماه تلپ شدیم خونه ی
خدا به بهونهء مهمونی خودش یه علامت سواله... بعد هم اومدیم و صابخونه موند توی رودربایستی خواست تا ده ماه هم هی تعارف کنه که بمونید.... مهمون خودش باید حیا داشته باشه!
نویسنده: بانوی متعصب
امروز صبح اتفاقاتی افتاد که دلم خواست که ای کاش تخم داشتم و همه ی مشکلات رو روی اون دایورت میکردم... بعد دیدم خدایی که به زن تخم نداده ظالم تر از اون چیزیه که من فکر میکردم، چرا مردها زرت و زورت هر چیزیو به تخمشون حواله میکنن اونوقت ما باید با مشکلات بسوزیم و بسازیم؟
نویسنده: پری خانوم